امیدوارم که خانه ابدیش٬ همچون خاطره او در ذهن ما٬ سبز سبز باشد.
روح او و بازیگر محبوبمان٬ خسرو شکیابیی شاد و قرین رحمت باد.
تلاشی برای مثبت اندیشی و حرکت
امیدوارم که خانه ابدیش٬ همچون خاطره او در ذهن ما٬ سبز سبز باشد.
روح او و بازیگر محبوبمان٬ خسرو شکیابیی شاد و قرین رحمت باد.
۸۸/۸/۸ مصادف شده با سالروز تولد هشتمین امام ما شیعیان که تمامی پیروان این مذهب در این مملکت و حتی بسیاری از افرادی که به مذاهب و ادیان دیگر معتقدند٬ حضور مقبره مبارک او را نعمت و منبع نور و برکت برای ما می دانند.
همه٬ این را می گوئیم و هر ساله میلیونها سفر به شهر نورانی مشهد برای زیارت این امام عزیز انجام می دهیم٬ اما اکنون که یک اتفاق نادر افتاده و تمام این اعداد با سالروز این تولد خجسته یکی شده٬ هیچ خبری از یک جشن و سروری استثنایی٬ در این کشور دیده نمی شود. برنامه های رادیو و تلویزیون در حد صفر و اتفاقات روزمره زندگی کماکان پابرجا. خبری از استثنا نیست و انگار اصلا کسی خوشی کردن بلد نیست. از برنامه ریزی ملی و بسیج عمومی هم نشانی نمی یابید. برای افتتاح یک پل یا اتمام یک ساختمان چندین واحدی شمارش های معکوس از ماه ها قبل در صفحات دیجیتالی بزرگ به نمایش عمومی در می آیند و اما فرارسیدن یک این استثنایی٬ تنها در اس ام اس های اواخر سال گذشته٬ توسط چند شهروند خوش ذوق گوشزد شد. کاش ما هم کمی سلیقه و مهارت در برجسته کردن بهانه های وحدت و فریاد زدن زیبایی های فرهنگیمان داشتیم.
شاید برخی مرا تندرو و عده ای دیگر بسیار خوش٬ فرض کنند. شاید برخی بخواهند از من بپرسند که مگر این روز با روزهای دیگر چه تفاوتی دارد و یا مگر اعداد چه اهمیتی دارند.
برای پاسخ به ایشان باید تنها به یک مثال اشاره کنم که عدد ۲۰۰۰ هم عددی است مانند هر عدد دیگر٬ اما سال ۲۰۰۰ با تبلیغ گسترده اهالی مغرب زمین به یک سال ویژه به مصابه یک نقطه عطف در جهان تبدیل شد. این در حالی است که ۸/۸/۸۸ هر صد سال یکبار اتفاق می افتد و معلوم نیست که چند صد سال دیگر این حسن تصادف٬ یعنی تقارن این تاریخ شمسی با آن سالروز دینی مهم و دوست داشتنی٬ رخ دهد.
بهتر است در انتها یادآور شوم که منشا محاسبه سال ۲۰۰۰ هم اتفاقا دینی است و ایران هم تنها کشور شیعه جهان.
امیدوارم که با همت خود و با توسل به انوار پر برکت الهی ۸/۸/۸۸ برای شما تاریخی ترین روز شادیتان باشد.
قرار بود که در یک مراسم اختتامیه اسامی نفرات برتر اعلام بشه. این مراسم در خود محل برگزاری و داخل سالنی که غرفه ها برپا بود برگزار شد. ساعت برگزاری هم در وسط روز یعنی زمانی که تقریبا همه غرفه داران در غرفه هاشان حضور داشتند تعیین شده بود.
مراسم آغاز شد و پس از یکی دو سخنرانی٬ مجری خواندن اسامی را شروع کرد اما بسیاری از نفرات برتر به روی سکو نیامدند. آیا معترض بودند؟ کار مهمتری داشتند؟ کسب مقام و رتبه براشون بی اهمیت بود؟ ... نه! هیچ کدام از اینها دلیل عدم حضورشون نبود بلکه دست اندرکاران به این نتیجه رسیده بودند که اگر به نفرات برتر از قبل خبر ندهند٬ هیجان(!) کار بالاتر رفته و همه سوپریز خواهند شد!
پ.ن: ظاهرا اشتباه هم نکردند چون واقعا سوپریز شدیم!
پ.ن: در بخش هنرهای دیجیتال به بهانه پیشرفت فقط به عرضه آخرین دستاوردهای کشورهای توسعه یافته و نحوه استفادشون بسنده کردیم و دریغ از یک خط برنامه نویسی داخلی!
پ.ن: برای اینکه به نشر اکاذیب متهم نشم باید بگم که یه وقتایی یه اینترنت نیم بند وایرلس در روز اول داشتیم که صد رحمت به اینترنت های دایل آپ!
|
از سفره های خود عکاسی کنید و 30 هزار تومان جایزه بگیرید! فراخوان دومین دوره مسابقه عکاسی از سفره های افطاری مرکز توسعه هنرهای تجسمی، خانه عکاسان ایران، کانون تبلیغاتی مهستان شرق و مجتمع چاپ سرمدی اسپانسرهای این دوره از مسابقه عکاسی سفره های افطاری لقمه هستند. |
|
داستان ما، هنرمندان و خارجي ها اين روزهاي جومونگ زده با حضور بازيگر اين نقش در کشور به دعوت يک شرکت تجاري تکميل مي شود ولي ظاهرا قرار نيست که نخبگان در اين خصوص عکس العمل نشان دهند. |
|
اون(پدری کارمند با درآمدی معمولی٬ چهل سال پیش٬ رو به کودک سه ساله اش بعد از مهمانی): مگه نخورده ای؟! مگه من چیزی کم میذارم براتون که از اول تا آخر مهمونی چِشِت به ظرف میوه و شیرینی صابخونه بود؟ ...دَلِه... بدبخت... اینجوری بخوای بار بیای نه آبرو برای ما میذاری نه یه لقمه نون حلال میاری تو سُفرَت!
این(پدری چهل ساله٬ تاجر با درآمد سرسام آور٬ رو به فرزندش در عروسی٬ مرداد ۸۸):بِجُنْبْ پسرم! شُل بازی درنیار! مگه عقب افتاده ای؟ الانِ که غذا تموم بشه ... ببین حاج فلانی و پسرش چندتا بشقاب غذا برداشتن! ... ای پَخْمِه... اینجوری بخوای زندگی کنی کلات پَسِ معرکس!
اون/ می دونست که حوصله اش سر رفته٬ نشست تو ماشین و راه افتاد... چند ساعت بعد، بعد از کلی خیابون گردی و چرخیدن، با مصرف کلی بنزین و انرژی، خسته و کوفته برگشت... اما هنوز حوصله اش سر رفته بود.
این/ می دونست که نیاز به کمی تفریح داره. باید بره بیرون شهر تا حالش جا بیاد. کمی فکر کرد، شرایط و امکاناتشو سنجید. تصمیمشو گرفت. نشست تو ماشینشو رفت سراغ دوستش که بلد راه بود. چند ساعت بعد، بعد از کلی تفریح و خنده، با لبی خندون و روحیه ای شاد برگشت... الان دیگه شارژِ شارژ بود.
پ.ن: همیشه کافی نیست که بدونیم چی نمی خوایم، خیلی مهمه که بدونیم چی می خوایم و باید چه جوری بدستش بیاریم.
هنوز از شنيدن اين خبر شوکه بودم که گفتگوي دو جوان نظرم را به خودش جلب کرد:
:ببينم، چي شده تيپ زدي ؟ سحرخيز شدي! کجا ايشاا...؟
- دارم مي رم تشييع جنازه، تشييع جنازه خسرو شکيبايي!
:تو که اهل اين حرفا نبودي، يه بدنساز رو چه به اين حرفا؟!
- آخه اونجا الان غوغاست! نمي دوني ...همه جمعن... يه عالمه آدم ميان اونجا که هنري ها رو ببينن... شايدم...
اينها جملاتي بود که سال گذشته در روز تشييع جنازه خسروي عزيز، بين دو نفر رد و بدل مي شد و شنيدن آنها بسيار تلخ، تکان دهنده و دردناک بود.
واقعيت اينست که اين گفتگوي تلخ، بارها و بارها و با اشکال مختلف، به هنگام درگذشت هنرمند عزيز سالمند و يا جواني، در جامعه ما و بين افراد متفاوت رد و بدل مي شود و نتايج نازيباي آنرا هم همه ملاحظه مي کنند؛ و از همه بيشتر اعضاي خانواده بزرگ و فداکار هنري جامعه، بدين واسطه درد تنهايي و غربت در دل شلوغي را به شدت حس مي کنند.
هنرمندي در اين خصوص مي گفت: به نظر مي رسد که «حتي مرگ ما هم براي مردم سرگرم کننده است».
حتي شايد بتوان گفت که مرور تصاوير مربوط به مراسم تشييع پيکر هنرمندان هم، اين مسئله را تاييد مي کند. به طوريکه چهره هاي شاخص هنري و فرهنگي با چشماني اشک آلود، هرگز از نگاه دوربين خبرنگاران و حتي گوشي هاي موبايل علاقمندان هنر (!) در امان نيستند و شايد بروز احساسات واقعي براي ايشان در چنين شرايطي سخت و يا مسئله ساز باشد.
سوال اينجاست که چرا در بين اصناف مختلف هنري و مراکز سياست گذار و تصميم گيرنده در خصوص امور هنرمندان، تا کنون فکري براي رفع اين نقيصه نشده و جهت حفظ شأن و حريم افرادي که در طول زندگي حرفه اي خود، با فداکاري و صميميت به مردم عشق ورزيده اند اقدامي صورت نپذيرفته است؟
این: تو به کی رای دادی؟ ... راستشو بگو! فقط اگر بفهمم که به ... رای داده باشی دیگه نه من نه تو!
اون: تو به کی رای دادی؟ ... فکر کنم که به ... رای دادی؟ حالا از این به بعد من می دونمو تو!
یه این دیگه: هرچی احمق بود رفتو به ... رای داد!
یه اون دیگه: آخه ... هم محلی از اعراب داشت که اصلا کسی بخواد بهش رای بده؟!
اون(پای پیاده٬ وسط یک چهارراه یا تو یک خیابون روی یکی از این تپه ماهورایی که به عنوان خط عابر پیاده رنگش کردنو بعد از بارها نگاه کردن به چپ و راست و کلی صبر کردن):هو ی..و! همینجوری عین گ.و گاز میدیو میرونی؟ مگه کوری نمی بینی اینجا خط عابر پیادست؟!
این: کنار خیابون که وای میستم تا تاکسی بگیرم٬ نصف گوشتام آب میشه! ... نمی دونم اينهمه آدم سانتي مانتال٬ با اين ماشيناي مجلل از كجا ميان... پول ندارم ماشين سوار شم٬ راه ميفتم كه از كوچه پس كوچه ها پياده برم٬ نمي تونم باور كنم اينا خونست يا كاخه؟! چه روكاري٬ چه حياطي٬ چه ...روزي بيست ساعت سگ دو ميزنم و يه دو چرخه ام ندارم.
اون: يه پارك ميري كوفتت ميشه... مي ري قدم بزني كوفتت ميشه... مي ري عروسي همين كه پاتو ميذاري بيرون گند زده ميشه تو احوالت... پشت چراغ قرمز تو ترافيك گير كردي مي خواي لااقل دو دقيقه يه موسيقي گوش كني و كمي لذت ببري حالتو ميگيرن... من واقعا موندم اين همه گدا و فقير آويزوون و چرك و كثيف از كجا ميان ميريزن تو اين شهر ؟!
پ.ن: کاش میشد راحت تر صحبت کرد
اون: صورتشو ببين! مورچه روش بكسوات ميكنه! ... عجب توفاني وزيدن كرده! پس چرا ريشو سيبيلتو باد برده! نكنه دينو ايمونتم باد برده باشه؟ ... خوب واسه خودت تيپ مي زني مياي بيرون ... راستشو بگو با كي قرار داري؟
بسيار پرواضح است كه حضور «پيمان ابدي» در ايران، در تمامي اركان سينماي اكشن ما تاثيرگذار بود. فيلمنامهنويسي، كارگرداني، بازيگري، تصويربرداري، تدوين، انتخاب لوكيشن و طراحي صحنهها همه و همه از اين حضور متاثر شدند.
اين حضور يك امكان تازه بود و هرگز فضا را براي كسي تنگ نكرد. امكاني كه در گذشته تنها با حسرت به آن ميانديشيديم. فيلمنامهنويسان ما هرگز به امكان تصويريشدن صحنههايي با اين هيجان بالا فكر نميكردند. كارگردانان، در كنار خود طراح و كارگرداني را حس ميكردند كه در خلق صحنههايي از خطر و خشونت، ظرافتهاي لازم براي واقعي ديدهشدن آنها را می شناخت و به كار ميبست و به عنوان مكمل در اثر آنها حضور پيدا ميكرد. بازيگران همه نيازمند پيشبيني عكسالعملهايي شدند كه بعد از ايفاي نقش ماهرانه «بدل»، خود ميبايست از خود نشان دهند تا بدل از اصل و اصل از بدل بازشناسي نشود. در تدوين، جلوههاي ويژه كامپيوتري ما رونق خاص خود را پيدا كردند تا صحنههاي ساخته ذهن و مهارت ابدي را از اضافات پاك كرده و آماده نمايش كنند. انتخاب زواياي مناسب دوربين، در كنار ميزانسنهاي مناسب و محاسبه شده كيفيت تصويربرداري را هم ارتقا داد و اينها، همه مسائلي است كه با وجود ويژگيهايي در نزد پيمان امكانپذير شد.
تخصص، مهارت، تجربه، شجاعت، صبر، اخلاق و از همه مهمتر عشق به وطن كه در وجود ابدي جمع شده بود تا او يكتنه بتواند تلنگري كارا به بدنه سينماي ما بزند.
اين حضور در جامعهاي كه متاسفانه از حضور كوتولهها و تنگنظران بينصيب نيست بدون مشكل و دردسر نبود. حسودان و سوءاستفادهگران دست به كار شدند و با کمال تاسف در جمع مطبوعات هم خريداراني پيدا كردند. تروريست شخصيت، آزادانه در رسانهها پرسه ميزد و آن چيز كه به جايي نرسيد فرياد بود. تا اينكه يك اتفاق همه را شوكه كرد.
چه كسي مقصر بود؟ سوالي كه از آن به بعد دهان به دهان پيچيده است. گرچه پاسخگویی به اين سوال بسيار اهمیت دارد چرا كه به نظر ميرسد رفتن پيمان هم مانند آمدنش قرار است كه تاثيرگذار باشد. تاثيري كه با هزينهاي گزاف، یعنی رفتن يك جوان ماهر و حرفهاي ايراني از بين ما شكل خواهد گرفت.
به نظر، نبود امكانات اورژانس لازم و استاندارد براي اتفاقات پيشبينينشده در پيوستن ابدي به ابديت، بسيار موثر بوده است. اما اين هم چندان مهم نيست. مساله مهم و سوال اصلي اين است كه آيا با رفتن ابدي سينماي اكشن ما نيازمند عقب¬گرد و بازگشت به گذشته، گذشته قبل از پديد آمدن آن امكان است يا خير؟ به ظن بسياري، بايد به اين سوال پاسخ مثبت داد. اما به نظر ميرسد كه حضور پيمان امكان ديگري را هم در اختيار جامعه ما قرار داده باشد و بتوان پاسخ ديگري هم براي اين سوال يافت.
پيمان ابدي با معرفي شيوه جديد به تصويركشيدن صحنههاي اكشن نه تنها ذائقه هنري ما را تغيير داد بلكه به اشتغال زايي و پرورش نيروي ماهر نيز پرداخت. هنرجوهاي او هماكنون به صورت يك امكان بالقوه در كنار سينماي ما حضور دارند و در صورت تصميمگيري سريع و هوشمندانه از سوي بزرگان اين عرصه، قبل از بروز مشكلات جديد، ميتوان اين راه را ادامه داد و نتيجه زحمات پيمان ابدي را جاودانه كرد.
پيشنهاد من در اين خصوص، استخدام فردي با توانمنديهاي پيمان ابدي و شايد حتي از همكاران اروپايي اوست. براي مدتي كه ما خود به درجهاي از اعتماد به جوانان تازهكارمان برسيم كه از اين نظر احساس خودكفايي داشته باشيم.
در اين مسير دو مشكل بنيادي وجود دارد كه يكي در دل خود اين حركت حل خواهد شد و آن پرداخت هزينههاست. تجربه پيمان اين راه حل این مشکل را به همه معرفي كرد كه از دل پروژهها ميتوان هزينهها را هم تامين كرد. اگرچه در صورت حمايت دولتي و تخصيص بودجه، اين سرمايهگذاري راحتتر و موثرتر خواهد بود.
دوم، پاكسازي عرصه نقد و مطبوعات از شايعهپراكنان و منتشركنندگان اكاذيبي كه با نيت ناپاك خود زمینه ساز بروز مشكلات عديده در نزد افكار عمومي خواهند شد، كما اينكه بودند.
به ياد داشته باشيم هنرمندي كه اكشن افكت را به صورت حرفهاي و در سطحي بالا پيشه ميكند بر لبه تيغ حركت كرده و در همسايگي خطر زندگي ميكند. پيش آمدن سوانح چيزي عجيب در اين عرصه نيست. بلكه تنها با بهكار بستن راهكارهايي از قبيل استفاده از بيمههاي مختلف و امكانات استاندارد امدادرساني لازم در كنار پروژهها ميتوان هزينهها را به حداقل رساند.
پ.ن: این مطلب در روزنامه بانی فیلم٬ روز سه شنبه مورخ ۲۲ اردیبهشت ۸۸ منتشر شده است.
سینمای ما - این ویدیوی دیدنی، پیمان ابدی را در حال پرش رکورد شکنانهاش در آلمان نشان میدهد. نه تنها خود این پرش تماشایی است، بلکه ویدیوی مذکور هم بسیار خوب ساخته و کارگردانی شده است. با تماشای این ویدیو به نظر میرسد که ابدی زندگیاش را هدر نداده بود. او پرواز را پیش از این تجربه کرده بود.
بازتاب خبر درگذشت «پيمان ابدي» در رسانههاي خارجي
پیمان ابدی٬ به ابدیت پیوست

شنیدن این خبر بسیار دردناک بود. دوستی که از آخرین ملاقاتم با او٬ چیزی بیشتر از ۳۶ ساعت نمیگذشت٬ جوانی که سراسر امید بود و با انبوهی از همت و تلاش به وطنش بازگشته بود و به سرعت جای خودش رو در عالم حرفهای باز کرده بود.
مرور خاطرات و مطالعه مصاحبههاش و انديشيدن به رفتاري كه با او شد دردناك بود.
پيمان به بخشي از آرزوهاي خود رسيد. تاثيرات انكار ناپذير او در عرصه سينما و تلويزيون ايران بر هيچ كس پوشيده نيست٬ اما كاش ميماند و نقشههاش رو تمام و كمال به سرانجام ميرسوند و مي تونست نتيجه لذت بخش آموزشهاي حرفهايش رو در آثار شاگردانش ببینه.
مطالعه مصاحبه زیر٬ كه تكرار همه حرفاي او در همه دفعاتي كه با هم به گفتگو مي نشستيم٬ بود؛ حالمو خيلي بد كرد و به شدت براي اين دوست خوب دل تنگ شدم. از همه بدتر كه كمتر از سه هفته پيش بود كه به طور ناگهاني و با لذتي عجيب از خاطره حضورش در دانشگاه و جلسه گفتگويي در مورد برنامه بدلكاران برگزار كرده بوديم٬ برام صحبت كرده بود.

هرگز بزرگ منشي اين ورزشكار رو از ياد نميبرم و اميدوارم همونجوري كه خودش آرزو داشت اهميت حضورش درك بشه و يادش رو گرامي بدارن.